X
تبلیغات
♫دلنوشته هام♫

♫دلنوشته هام♫

سلام دوستای گلم

بخاطر غیبت طولانیم و به قول شماها نامردی و بی معرفتی و... واقعا

عذر میخوام.راستش حالم زیاد خوب نبود و حوصله نداشتم...

فقط اومدم چنتا نکته رو بهتون بگم و برم.

خودتون که قضیه رو میدونین...من هیچ وقت فراموشش نمیکنم ولی واسم

دعا کنین تا بتونم گذشته رو فراموش کنم...خاطرات خیلی بدن...ذره ذره

زجرت میدنو نابودت میکنن...هیچ وقت کسی رو دوس نداشته باشین که

واستون ارزش قائل نیست...هیچ وقت کسی رو دوس نداشته باشین که

فراموشتون کنه...همیشه اول یاد بگیرن که خودتونو دوس داشته باشین

بعدش دیگران...

دوستان خیلی خیلی دوستون دارم.بهتون قول نمیدم که از این به بعد هستمو

بهتون سر میزنم ولی قولم نمیدم که نیام...

تو این مدت دوستای خوبی پیدا کردم...

از صحرا و مهسای عزیزم و miss $prinG عزیزم و... خیلی ممنونم که تو این

مدت با من بودنو کمکم کردن...امیدوارم توی زندگیتون موفق باشین و هرگز

ناامید نشین و کسی نتونه دلتونو بشکنه...

خدافظ دوستان...

پ.ن:محمد این وبلاگ بخاطر تو بود...دوستت داشتم ولی تو نخواستی.

باهام کاری کردی که شاید نتونم دیگه کسی رو به اندازه ی تو دوست داشته

باشم...!امیدوارم فراموشت کنمو بتونم راحت و آروم زندگی کنم.

اهنگ مورد علاقتم به یادت رو وبلاگم میمونه...امیدوارم یه روز بفهمی که چقدر

اذیتم کردی...امیدوارم توام تو زندگیت موفق باشی.

 

+ تاريخ جمعه هشتم دی 1391ساعت 10:43 نويسنده s |
دیگه واقعا همه چی تموم شد...

اومدم ببینمت ولی تو نخواستی!

توی عوضی که همیشه دلت میخواست منو ببینی دیگه تنهام گذاشتی

دلم میخواد هرچی فحشه بت بدم و با مشت به سینت بکوبم.

دلم میخواد همه چیرو بگم...بگم که چقد دوست داشتم

ولی تو نفهمیدی

خیلی عوضی هستی

من عوضی تر از تو...!

چون بازم دوست دارم!

نمیدونم کی از این دوست داشتن خسته میشم...

باید اعتراف کنم خیلی آدم صبوریم

تیکه های قلبمو چطوری میخوای بچسبونی؟

اصلا فک میکنی میتونی این کارو بکنی؟!:-(

خیلی بدی

به غیر این چیزی نمیتونم بگم

شاید دیگه نت نیام

باعث شدی بدترین خاطراتو از نت داشته باشم

...

 

الان نوشت:آجي ونوسم كجايي؟چرا وبلاگتو حذف كردي؟توام داري

تنهام ميذاري؟!

+ تاريخ جمعه سوم شهریور 1391ساعت 23:35 نويسنده s |
فقط میتونم بگم دیگه از اینکه بگم ایرانیم احساس غرور نمیکنم

بلکه احساس سرافکندگی و شرم میکنم!

ای مردم هزاران نفر توی آذربایجان زیر آوار موندن و کلی زخمی شدن و کسی

نیس بهشون کمک کنه!واقعا این انصافه؟

خدایا این انصافه؟؟؟؟؟

برای دولت کشورم متاسفم...

ینی این دولت فقط بلده تا یه اتفاق کوچولو توی غزه وفلسطین و سوریه

و هرجایی دیگه ای میفته زودی گزارش تهیه کنه و از صب تا شب تو تلویزیون

نشون بده و دلسوزی کنه؟!به جای این کارا به فکر ملت و مردم خودش باشه.

این بسیجیا که توی اون قضیه انتخابات تو خیابونا مردمو میزدنو کلی شکنجشون

میدادن الان عرضه ی اینو دارن که برن به مردمی که دارن از دست دادن

عزیزاشونو میبینن کمک کنن؟

ای مردم ما کجا دارین زندگی میکنیم؟چرا ساکتیم؟

واقعا میتونیم در مقابل این همه ظلم چیزی نگیمو ساکت باشیم؟

واقعا میتونیم این همه ظلمو تحمل کنیم؟

چرا همه خوابیم؟چرا از هموطنامون دفاع نمیکنیم؟

واقعا چرا اجازه میدیم بهمون ظلم بشه و هرکی هر کاری دلش خواست

باهامون انجام بده؟

واقعا ما داریم تو یه کشور اسلامی زندگی میکنیم؟

به این میگن اسلام؟

به ملتی که دارن شاد و خندون زندگی میکنن ولی از هموطناشون خبر ندارن

میگن مسلمون؟

 

همگی میتونم با اهدا خون به همه ی کسایی که به خون نیاز دارن

کمک کنیم و بهشون ثابت کنیم که تنها نیستن و مردم کشورمون به یادشون

هستن. ای ملت ترک زبان ما هیچ وقت فراموش نمیکنیم چه ظلمی

در حقتون شد و هر کمکی بتونیم واستون میکنیم...

بالاخره کل جهان دیر یا زود متوجه این ظلم میشن.

ای دولت بترسین که روزی مردم آذربایجان خشمگین میشن...

خواهشا به اینجا برین:

http://asiree-gorbat.blogfa.com/post-509.aspx

http://asiree-gorbat.blogfa.com/post-504.aspx

http://asiree-gorbat.blogfa.com/post-503.aspx

http://chapdastam.blogsky.com/1391/05/23/post-187

 

 

 همین الان نوشت:خیلی زود و سریع به این آدرس برین یه خبر باورنکردنی:

http://www.asiree-gorbat.blogfa.com/post-512.aspx

+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 18:8 نويسنده s |
 ادامه ماجرا و رمز قبلی


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 23:53 نويسنده s |
 

رمز قبلي

 


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 15:57 نويسنده s |
سيلام به همه دوكساي گلم

خوبين؟

خب بالاخره من اومدم

تصميم گرفتم ماجرا رو واستون بنويسم.البته به صورت رمزدار.

فقط يه خواهش:

لطفا كسايي كه بامعرفتن و تا الان فراموشم نكردنو اومدن وبلاگم رمزو

بپرسن چون به بقيه (بي معرفتا) نميدم.

هركي رمزو خواست بگه واسش بدم...

 


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 11:51 نويسنده s |
سلام بروبکس

خوبین؟امیدوارم حالتون خوب باشه

خب راستش چنتا از دوستای گلم گفتن که نوشته هام مبهم هستنو اینا.

بله میدونم و تصمیم گرفتم یه روزی حتما قضیه عشقمو واستون به صورت

رمزدار بنویسم و حتما رمزو به دوستای با معرفتم بدم.

به هرحال به خاطر مبهم بودن نوشته هام ببخشید

فعلا حس و حال نوشتن نیست اما میام و بهتون سر میزنم و کامنتاتونو تایید

میکنم

امیدوارم منوهم فراموش نکنین

خب بروبکس واستون آهنگ مورد علاقمو گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد و

نظرتونو راجع بش بگین

برای دانلود اینجا کلیک کنین

موفق باشین

+ تاريخ سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 12:22 نويسنده s |
چقد دلم واست تنگ شده...!

واسه اون صداي نازت...

يادته اولين بار بم زنگيدي؟

ذوگ مرگ شدم

دلم واست يه ذره شده

كاش برسه روزي كه...

دوست دارم عشخمممم

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:57 نويسنده s |
وقتی کسی حالش بده بهش نگید
ای بابا اینم می گذره ،
نگید درست می شه،
نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش
نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.
براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.
از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.
حتی سعی نکنین نشون بدین که حالتون از اون بدتره.
از تجربیات بدتر خودتون یا اطرافیانتون نگین
وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین. 

شما در حقیقت باید حرف نزنید. باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید.
براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید.
بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید.
هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.
فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته.
شما جای اون آدم نیستید.
شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.
پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره.
بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید
.اگه دلش خواست خودش حرف می زنه
حتی اصرار نکنید که باهاتون حرف بزنه. فقط بهش انقدر فرصت بدین تا حرف بزنه
 
 
 
پ.ن۱:عشقم دوستت دارم
عشق منی تو
 
پ.ن۲:از وب دوست گلم کپی کردم این مطلبو:
 
 
+ تاريخ سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 21:48 نويسنده s |
داشتم آپ میکردم که اشتباهی بستمش

همش پرید

دیگه حال ندارم از اول بنویسم

+ تاريخ شنبه سوم تیر 1391ساعت 23:39 نويسنده s |
حوصله نوشتن ندارم...

 

+ تاريخ سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 23:51 نويسنده s |
بهت حسودیم میشه "اف"

مواظب عشقم باش

خیلی دوسش دارم

درسته مال من نشد ولی خوشحالم حالش یکم بهتره

پ.ن۱:خیلی دوست دارم...

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 1:14 نويسنده s |
دلم آرامش میخواد

دلم یه جای خوب میخواد

دلم ساحل میخواد که صدای امواجش بت آرامش بده

دلم آغوش گرم یکی که دوسم داره و دوسش دارمو میخواد

دلم یه بوس آبدار میخواد

دلم میخواد به یه جای دیگه برم

خسته شدم از آدمای اطرافم

دلم میخواد فقط با تو باشم...کنار تو...

دلم لمس دستاتو میخواد...نوازش موهات...

 

خیلی سخته کسیو دوس داشته باشی و اون به کمک نیاز داشته

باشه ولی نتونی کمکش کنی...

خدایا کمکش کن.نمیخوام ببینم داره زجر میکشه.نمیخوام ببینم

 هر روز آرزوی مرگ میکنه.نمیخوام ببینم روز به روز داره وضعش

 بدتر و بدتر میشه

الان فقط میخوام تو خوب باشی!همین!

پ.ن۱:بچه ها واسش دعا کنین

پ.ن۲:دلم واست تنگ شده عزیزم...

پ.ن۳:امیدوارم خیلی زود حالت بهتر بشه

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 23:35 نويسنده s |
 

میخوام کمکت کنم!

ولی نمیدونم چیکار کنم...!

 

 

 

پ.ن۱:دیشب واقعا عالی بود m جونم

پ.ن۲:واقعا دلم میخواد کمکت کنم ولی...

پ.ن۳:امیدوارم یه روز بتونم عشقمو بت ثابت کنم

+ تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 12:25 نويسنده s |
بدجور دلتنگتم

حالم واقعا بده...

خیلی سخته کسی نتونه درکت کنه.

سخته وقتی کسی رو دوس داری خودتو مجبور کنی که فراموشش کنی

ولی بازم نتونی.

انتظار سخته!

سخته منتظر یه اس یا یه تماس ازش باشی ولی ناامیدت کنه و گوشی

 تو دست خوابت ببره.

واقعا سخته

نمیتونی بفهمی چی میگم...

نمیتونم حالمو توصیف کنم

بچه ها واسم دعا کنین...حالم خوب نیس

...

+ تاريخ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 23:57 نويسنده s |
امروز خیلی خوشحال شدم

خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم به یادمی و هنوز فراموشم نکردی

کلی گریه کردم

میدونی...ما هیچ وقت نمیتونم کنار هم واسه همیشه باشیم

خیلی از هم دوریم...

خیلی...

و من میدونم که اشتباه بزرگی کردم

اشتباه کردم که وابستت شدم...عاشقت شدم...

به هرحال دوست دارم عزیزدلم

همیشه به یادتم

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 20:10 نويسنده s |
حماقت چیست...؟

این که من...

تو را...

با تمام بدیهایی که در حقم میکنی...!!

هنوز...

دوست دارم

.....................................................................

میدونی واقعا تحملش واسم سخته...

 رفتی و مطمئنا دیگه دوسم نداری ولی من بازم دوستت دارم!

حالم خیلی خرابه.واقعا بهت نیاز دارم

دوستت دارم m

پ.ن۱:متن بالایی از خودم نبود.یکی از دوستام واسم اس داده بود

پ.ن۲:هم چنان شبا با یاد تو خوابم میبره!

پ.ن۳:خیلی سنگدلی.لااقل اگه میخواستی بری خیلی رک و راحت بهم

میگفتی و از الکی این بهانه های مزخرفو تحویلم نمیدادی

پ.ن۴:ینی میشه یه روز از خواب پاشم ببینم اس دادی؟

پ.ن۵:از دوستانی که توی پست قبلی راهنماییم کردن بی نهایت ممنونم

واقعا بدردم خورد

پ.ن۶:دوستان هر انتقاد و پشنهادی در مورد دلنوشته هام دارین خوشحال

میشم بگین

 

 

                                     

+ تاريخ دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 13:31 نويسنده s |
سلام بچه ها خوبین؟

چه خبرا؟

من که دارم سعی میکنم یکم بیخیال شم و بش فک نکنم ولی خیلی

سخته...واقعا دلتنگشم

خب حالا بگذریم

راستش میخوام یه گوشی بگیرم ولی نمیدونم چی بخرم.

چن روزه خیلی تو نت گوشی اینارو نیگا کردم ولی هنگ کردم

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم

خب ببینین یه گوشی لمسی میخوام که ظاهرش خوب باشه و واسم

صدا و کیفیت دوربینش مهمه! یا سونی اریکسون باشه یا نوکیا

قیمتشم حدود ۴۰۰ اینا باشه.گوشیم فعلا ویواز هستش.تقریبا یه سالی

هست که خریدم ازش راضیم واقعا با دوامه ولی خب واسه تنوع میخوام

عوضش کنم.خودم سونی اریکسون مینی پرو / اکسپریا ایکس ۱۰ مینی پرو /

اکسپریا ارس ایکس ۱۰ رو پسندیدم ولی زیاد از قیمتشون خبر ندارم

لطفا در صورت راهنمایی اگه از قیمت گوشی مورد نظر خبر داشتید بگید

پلییییز راهنماییم کنین

منتظرم

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 9:25 نويسنده s |
دیگه کاری بات ندارم

به حال خودت رهات کردم...

همچنان دوست دارم!

اگه دوسم داری و دلت واسم تنگ شده برگرد

اگرم ازم خسته شدی برو

امیدوارم خوشبخت باشی و مشکلت حل بشه

+ تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 16:4 نويسنده s |
دلم برات تنگه

درسته یه جملس ولی تو این جمله صدها چیز دیگم هست که تو نمیفهمی

دلم برات تنگ شده...

شاید تکراری به نظر بیاد ولی واقعا دارم میمیرم...

نابود میشم...

 

خــــــــــــــــــــــــــــــــدا کمکم کن

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 20:56 نويسنده s |
چرا نمیتونم حرفامو راحت بت بفهمونم؟!

چرا اینطوری شدی؟!

چرا اینطوری شدم؟!

من نمیتونم حرفمو راحت بگم تو هم نمیتونی بفهمی؟

خیلی ناراحتم کردی ولی باز دوست دارم!

چقد خرم!

+ تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 10:32 نويسنده s |

قرار بود که فقط ماه من باشی ....


قرار  نبود همه خیره به آسمان دنبال رد پای تو باشند و سهم من از تو تنها

 

 خسوفی باشد که گرفتگی کاملش همیشه سمت من است ...!!

+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 19:10 نويسنده s |
خيلي بي لياقتي

لياقت عشقمو نداشتي

حيف من...

حيف كه اين همه وقتمو تلف كردمو به خاطرت گريه كردم

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 13:56 نويسنده s |
تصمیم گرفتم مثله قبل بهش توجه نکنم!

نه اینکه کنارش بذارم و بیخیالش بشم...نه...

فقط میخوام کمتر بهش اس بدم و براش آف بذارم

خودش باید بم اس بده

اگه طبق گفته هاش دوسم داره و دلش واسم تنگ میشه خودش باید

اس بده

همین:-ا

+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 21:51 نويسنده s |
هروقت بهم نیاز داری و تنهایی یاد من میفتی!

این چیزیه که وقتی امروز صبح یه دفعه ای ساعت ۵ از خواب پا شدم

و تا ساعت ۸ بهش فک کردم‌‌ فهمیدم!

آخه چرااا؟!

من که این همه دوست دارم

به خاطرت حاضرم هرکاری بکنم

...

تو چرا با من این کارو میکنی؟!چرا؟؟؟

آخه لعنتی من نمیخوام از قلبم پرتت کنم بیرون ولی خودت داری مجبورم

میکنی

اه لعنتی

لعنت به تو که منو وابسته خودت کردیو آخرشم این طوری میکنی...

لعنت به همه ی اون آدمایی که تا میبینن وابستشون شدی میرن و فقط

خاطراتشون باقی میمونه

خاطراتی که وقتی بهشون فکر میکنی دیوونه میشی و اشکات از رو

 گونه هات سرازیر میشن!

آدمایی مثله شما باعث شدن همه بگن لعنت به عشق!

 

 

+ تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 18:4 نويسنده s |
اين روزا فقط دلم ميخواد گريه كنم...

گریه کنم...

به خاطر همه چیز

خیلی بدی...

+ تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 15:53 نويسنده s |
کاش شرایط جور میشد تا مال هم میشدیم

ولی من میدونم نمیشه

چون بعضی چیزا رو نمیشه تغییر داد

کاش الان کنارت بودم

توی آغوشت

با موهام بازی میکردی

موهای لختم...

منو میبوسیدی

توی گوشم آروم زمزمه میکردی...دوسم داری...

و باز منو دیوونه میکردی

و...

و احساس میکردم که همیشه با همیم

مال همیم

هیچ وقت همدیگرو تنها نمیذاریم

ولی حیف...

حیف که اینا هیچ وقت نمیتونن به حقیقت تبدیل بشن

و ما مال هم بشیم

چرا باید اینطوری بشه؟!

+ تاريخ شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 22:7 نويسنده s |
چقدر بده...

چقدر بده آدم وابسته بشه...

نه میتونه بره...

نه میتونه بمونه...

نمیتونه بمونه به خاطر خیلی از چیزا...

و چقدر بده اینکه نتونی حرفتو بگی و رک باشی

+ تاريخ دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 12:0 نويسنده s |
دیشب خیلی خوب بود

و همین طور خیلی بد!

شب نخوابیدم...

فکر و خیال نذاشت با آرامش و باخیال راحت بخوابم

بهم ثابت کن...

دوست دارم

+ تاريخ یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 12:56 نويسنده s |
دلم میگیره از کارات...

چرا آخه؟!

آی آدما...

من خسته شدم از همه این کاراتون

دیگه جون هرکی دوس دارین بس کنین

پا توی قلب کسی که دوسش ندارین نذارین...

وابستش نکنین...

+ تاريخ شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 12:33 نويسنده s |